مجسمه پدرم؛ مرحوم سید حسین مهدوی حسینی
این مجسمه، یادبودی است از پدر بزرگوارم، مردی که شوخطبعی و خندهرو بودنش زبانزد خاص و عام بود. او همیشه با جوانان شوخیهایی داشت که دیگران از درک آن عاجز میماندند؛ یک کلمه ساده و معمولی میگفت و ناگهان همه غرق در خنده میشدند. شوخیهایی که رازش را فقط خودشان میدانستند و گاه آنقدر میخندید که اشک از چشمانش سرازیر میشد (به قول خودش، از خنده رودهبر میشد).
او تا آخرین لحظات عمرش همیشه خندان بود و باعث شادی ما و اطرافیانش میشد. هرگز از دردی ننالید و در دورهی پیری و ناتوانی، امیدبخش ما بود. گاه با یک سخن کوتاه، کوهی از بار فکری و مشکلات را متلاشی میکرد. او اهل هیچ خلافی نبود، حتی سیگار هم نمیکشید.
در مسافرت بسیار خوش اخلاق بود، می توان گفت براحتی خرج می کرد. او یک پدر نمونه بود.
علاقهمندیهای ساده و شیرین:
وقتی باران میآمد، دوست داشت به رختخواب یا حمام برود یا با چتر زیر باران بماند. به همه میوهها علاقه داشت، بهخصوص انگور و تا حدی پرتقال. به غذاها عشق میورزید (البته هیچگاه چاق نشد) و بخصوص به ماهی و قورمهسبزی علاقه زیادی داشت.
داستان این مجسمه:
هرگز اجازه نمیداد از رویش مجسمه بسازم. همیشه میگفت: «تا زنده هستم از من مجسمه درست نکن.» در زمان حیاتش چندین بار یواشکی از روی او مجسمه ساختم، ولی هر بار خراب میشد و میشکست. اما برای طراحی، وقتی از او میخواستم تکان نخورد، بیحرکت میماند و من همیشه از روی او طراحی میکردم.
معملا به مرگ خودم و فلسفه مرگ فکر می کردم. اما هرگز به فوت کردن پدر فکر نمیکردم؛ تا اینکه رفت و من گیج شدم، نمیدانستم که او هم میمیرد. پس از چند سال، هنوز فقدانش یکی از بزرگترین دردهای زندگی من است.
توجه اگر شما هم میخواهید یادبودی از عزیزانتان را برای همیشه زنده نگه دارید، ما آمادگی داریم مجسمه چهره او را با عشق و ظرافت برای شما بسازیم. برای ثبت سفارش و مشاوره، اینجا کلیک کنید.













نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.